کیانا جونی من چند روزپیش رفتیم پارک و اونجا از این چرخ وفلکهای کوچولوی قدیمی داشت کلی ذوق کردی که بری سوارش بشی منم یاد بچگی های خودم افتادم که چقدر از این چرخ و فلک ها دوست داشتم خلاصه به قول خودت ۲بار سوار چرخ و فلنگ شدی
دیشب هم شام ۲تایی رفتیم هپی استار آخه بابا مهدی کار داشت و منم بهت قول داده بودم نمی شد بزنم زیرش
ولی اینقدر شلوغ بود که تقریبا ۱ ساعت توی راه بودیم البته تو که حالشو بردی کلی پوستر و دستبند و کلاه جمع کردی
خلاصه اونجا همینطور که تو بازی می کردی منم با یک خانمی دوست شدم همسن و سال خودم که از شوهرش ۲ سالی می شد جدا شده بود خیلی باهام حرف زدیم جالب بود اما ۲ موردی که از همه برام مهمتر بود این بود که دخترش خیلی روحیه تهاجمی داشت و دلم براش سوخت دختری که همسن و ساله تو بود و الان فقط ۱ روز اجازه داره با مادرش باشه….
یک چیزه دیگه هم اینکه می خواستم همیشه یادت باشه که بابات بهترینه هم برای تو هم برای من
کیانا جونی من الان هر وقت به مشورت نیاز دارم به یه دوست احتیاج دارم وقتی می خوام تنها نباشم بهترین همراهم بابا مهدی است مطمئن هستم برای تو هم بهترین حامی بهترین دوست و بهترین پدر هست و خواهد بود
کیانا کوچولوی من با وجود تو و بابا مهدی من خوشبخترین هستم آرزو دارم که تو هم همیشه توی زندگی چنین احساسی داشته باشی که بهترین احساس است
کیانای من
عشق یعنی پاک ماندن یعنی آب ماندن در دمای انجماد در حقیقت عشق یعنی سادگی در کمال برتری افتادگی
پس بازم از قول خودم و تو به بابا مهدی می گیم که دوست داریم تا ابد





