کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

تو وانتخابات دهم…

کیانای نفس من

امسال میشه گفت شور انتخاب توی شهر کاملا مشهوده و تو داری نمایی از شهر را که شاید تابحال اصلا ندیدی را تجربه می کنی وقتی بیرون می ریم میبینی مردمی را که هر یک به گونه ای خود را آراسته و هر یک با یک پوستر یا پرچم یا پارچه شعار خاصی را فریاد می زنن امروز به خاطر توی وروجک کلی دور زدیم و پوستر جمع کردیم جالب اینجا بود که برای تو موسوی و احمدی معنی نداشت دوست داشتی از همه پوستر بگیری مجبور شدیم به خاطر تو حتی به ماشین هم بچسبونیم

از کنار هر ماشین یا آدمی که رد می شدیم پوستر خودت را نشون میدادی یا تل سبز خودت را از پنجره بیرون می گرفتی می گفتی مامان مثل اون آقایه برام به انگشتم بزن!!

خلاصه توی شیطون که همیشه تا به ماشین می رسیدیم می خوابیدی از بس خوشحال بودی و ذوق داشتی فکر کن از ساعت ۷ تا الان توی ماشین بیدار بودی و کلی برای احمدی نژاد و موسوی !!! به طور مساوی تبلیغ کردی

اینم تجربه جدید تو از انتخابات دهم….که البته فکر می کنم هنوز هم ادامه داره

امروز صبح هم با هم دوتایی پارک رفتیم توی پارک با یک پسر کوچولویی دوست شدی و توپ بازی می کردی که یدفعه با شوت بلند پسرک توپ تو پاره شد و صدای گریه تو بلند! بابای بیچاره پسره هم مجبور شد بره برات یک توپ بخره و با یک آبمیوه برای آشتی

بعد هم اومدیم دنبال بابا مهدی و ناهار رفتیم طرقبه توی راه از بس گشنت شده بود می گفتی مامان ازبس گشنمه دارم مرده می شم

الهی من فدای تو بشم الان هم که رسیدیم خونه و تو دیگه از خستگی افتادی

خوب بخوابی فرشته کوچولوی مامانی بوس بوس

خوشحال میشیم نظرتون رو بدونیم