کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

دنیا دار مکافاته…

کیانا جونی مامان تو این مدت که باز وقت نشد بیام برات چیزی بنویسم خیلی اتفاقات زیادی افتاد البته الان نمی تونم برات بنویسم حالا تو پست بعدی سعی میکنم چندتاشو بنویسم می دونی الان اتفاقی را شنیدم که یک باره تنم لزرید می دونی چندین سال پیش برای من اتفاقاتی افتاد که طی اون ماجراهای ناخوشایند دلم شکسته شد و در نهایت دلگیری و مظلومیت فقط به خدا شکایت کردم از ناحقی و ظلمی که در حق من شده بود…

گذشت و گذشت تا اینکه من دیدم خدایا توی این دنیا هم مجازات می کند

کیانا جون می دونی اگه روزی کسی دلت رو شکست اگه با بی انصافی اشک توی چشمات جاری کرد بدون خدا بی جواب نمی ذاره خدا بنده هاشوخیلی دوست داره از حق خودش می گذره اما از حق بندهای دلشکستش نه …

اگه روزی من نبودم و دلت و شکستن اصلا غصه نخوری ها دخمر کوچولوی من بدون بی جواب نمی مونه

راستی یکی از اتفاقات تو این مدت خریدن ماشین جدید بود اونم سوزوکی روزی که اومدیم دنبالت با ماشین جدید خیییییییییییللللللللللللییییییی خوشحال شده بودی

می دونی برای من و بابایی هم خیلی شیرین و دوست داشتنی است این لحظات….

خدایا واقعا شکرت مرسی که من و مهدی و کیانا را اینقدر دوست داری البته فکر کنم منو از اونا بیشتر هم دوست داری

راستی مامان قدسی هم از بیرجند اومده

.