عزیزم الان تازه از رسیدیم خونه گفتم قبل از هر چیز بیام سراغ نوشتن آخه یک موضوع جالب روز جمعه اتفاق افتاد یعنی در حقیقت یک طلسم ۲ ماهه شکسته شد و بالاخره تونستم تو رو حموم ببرم وای اگه بدونی من چند وقته که چقدر با تو سر حموم رفتن مشکل داشتم ولی دیگه جمعه راسخ شدم و با کلی داستان و وعده و وعید بالاخره تورو تونستم حموم ببرم وجالب اینجا که دیگه بیرون نمی یومدی تقریبا ۲ ساعت حموم بودیم و کلی آب بازی کردیم ولی خداییش صورتت تغییر رنگ داد و سفید شده بودی….
الان داری بهونه می گیری که من بیام با هم بخوابیم من میرم ولی باز تا آخر شب برمی گردم
البته حق هم داری آخه از صبح کلی خسته شدی و کلی هم از من دور بودی امروز نتونستم لوست کنم فدای تو و اون بهونه های بچه گانت بشه مامان
اینم عکس تو بعد از ۲ ماه حموم رفتن






