کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

برو حالشو ببر

کوچولوی من تا الان مهمون داشتیم و الان که رفتن دیگه طاقت نیاوردم که به سایتت سر نزنم راستی کی بشه که تو خودت شروع کنی به نوشتن و من بخونم چه حالی داره اولین روزی که اولین نوشته تو رو بخونم…

عسل مامان راستش خیلی خوابم می یاد و اصلا فکرم کار نمی کنه که می خواستم چی بنویسم ،عصربردیمت نمایشگاه کودک اونجا خمیربازی کردی و جایزه گرفتی توپ بازی کردی و خلاصه خیلی راه رفتیم بابایی که پا درد گرفته بود البته شما که بعدش برای خودتون قشنگ تو ماشین خوابیدی ولی ما که تا الان هنوز بیداریم

راستی دیشب هم رفتیم پارک شادی گرچه ما اصلا اونجا رو دوست نداریم ( آخه تقریبا جواد خونه است) ولی برای اینکه به تو خیلی خوش می گذره مجبوریم دیگه گاهی قاطی جوادا بشیم ، اونجا تا می تونستی سوار وسایل بازی شدی و البته از همه بیشتر ازسرسره های بادی خوشت می یاد و آخر سر هم که امر کردی بریم نمایش ببینیم و خوب شد که رفتیم اونجا برای اولین بار شعبده بازی می دیدی و کلی با دقت و تعجب محو تماشا شده بودی وقتی از لای پارچه کبوتر ظاهر میشد کم مونده بود ۲ تا شاخ رو سرت سبز بشه خیلی دوست داشتی و بعد هم که خواننده آهنگ می خوند دست می زدی و قسمت برو حالشو ببر را هم خونی می کردی ما هم از خوندن و دست زدن دستهای کوچولوی تو ذوق زده شده بودیم و حالشو می بردیم

خوب دیگه منم برم لالا ، شب بخیر عروسک کوچولوی قشنگ من

.