کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

سفر مارکوپولویی!!!

دیشب عکسهای شمال را از دوست بابایی گرفتیم آخه این دفعه کلی هم عکس با دوربین دوست بابایی گرفته بودیم عکسها را که نگاه می کردم یادم افتاد که این دفعه هیچی از مسافرت ننوشتم اومدم که یک خلاصه سفرنامه بگم و برم.

این دفعه به قول باباییی سفر کبرا یا سفر مارکوپولویی داشتیم آخه تو این ۵-۶ روز کلی جاها رفتیم گرگان،ساری،بابلسر،علی آباد کتول، نوشک، شاهرود، سبزوارو…. خلاصه هم دریاگردی هم جنگل گردی کردیم.

روز اولی که بابلسر رسیدیم تو از بس آب بازی و شیطونی کردی از ساعت ۵-۶ خوابیدی تا صبح روز بعد و به قول بابایی کلی این خواب بهت مزه داد تازه تو نوشک هم یک خونه تو جنگل گرفته بودیم خیلی جای باصفا و خوش آب و هوایی بود اونجا هم با یک دختر دوست شده بودی خلاصه اینکه این سفر به تو از همه بیشتر خوش گذشت

قرار بود فقط با دوست بابایی و خانمش بریم ولی تو بابلسر فهمیدیم که چند تا از دوست ها و آشناهای دیگه دوست بابایی هم قراره به ما ملحق بشن و تقریبا ۱۰ نفر شدیم البته چون فرصت کم و تعداد نظرها زیاد بود چند جایی اختلاف سلیقه در جا و مکان پیش اومد ولی خوب دیگه همه تجربه شد برای سفر بعدی

 

اینم دوستت توی جنگل های نوشک

ما و آقای حسینی و خانمش

قربونت بشم الهی این عکس و تو از ما گرفتی

بابا و آقای حسینی در حال رفع خستگی تو سبزوار

اینم چند تا عکس از جک وجونورای جنگل

خوشحال میشیم نظرتون رو بدونیم