کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

تولد بابائی تو و مهدی عزیز من

عسلکم الان دارم از تو شرکت اینو برات می نویسم امروز یکم حالت بد بود فکر کنم یه کوچولو سرما خوردی الهی بمیرم که بازم با این حال مجبور شدی بری مهد دلم برات تنگ شده خیلی زیاد

راستی دیشب بابا را سورپرایز کردیم براش تولد گرفتیم اونم خونه مامان طلی آخه منو که می شناسی وقتی یک چیزی می خرم دیگه نمی تونم تحمل کنم زود خودمو لو میدم برای همین نمی تونستم تا ۲۰ ام منتظر بمونم و با هماهنگی های بعمل آمده دیشب بابا را غافلگیر کردیم براش دوچرخه خریدم که دیگه با هم کلی دوچرخه سواری کنیم بابایی هم کلی خوشحال و ذوق زده شد ظاهرا که از کادومون خیلی خوشش اومده بود می دونی بابایی ۳۰ سالش شده می خواستم براش امسال کلی مجلل تولد بگیرم همه دوست و آشنا ها را دعوت کنم که نشد ولی خوب این مدلی هم خاطره خوبی شد حالا عکساتو تو آلبوم سایت گداشتم

مهدی جون من تولدت مبارک و چه زود گذشت از اولین سالی که با هم آشنا شده بودیم و برات تولد گرفتیم مهدی عزیز من، می ستایم تو را که چشمانت به پاکی آسمان و قلبت به وسعت دریا و عزمت به استواری کوه است و بدان که تو همانی که همیشه می خواهم کنارش باشم تولدت مبارک

خوشحال میشیم نظرتون رو بدونیم