کیانا جونی چند روز پیش بعد از ۱۰ سال رفتیم دانشگاه آخه من و بابایی تابحال مدرکمون را لازم نداشتیم و نگرفته بودیم اما برای شعبه جدید دفترمون نیاز به مدرک و ترجمه اون داشتیم و تو هم با خودمون بردیم برام جالب بود اینکه چقدر تو ذوق داشتی و کلی سوال می پرسیدی مثلا [...]
آرشیو برای مرداد, ۱۳۸۹
نازنین مهربونم ، قبل از اینکه از اتفاقات روزهات بنویسم می خوام باهات کمی درد دل کنم کیانای من توی زندگی پیش می یاد روزهایی که بی دلیل یا با دلیل غمگینی ، روزهایی که بابهانه یا بی بهانه دلت هوای گریه کردن داره ، روزهایی که می دونی یا نمی دونی چرا دلتنگی …… [...]