کیانای من امشب اولین دندونت را کشیدی خیلی آروم و ساکت بودی آخرش فقط گفتی که دردم اومد و دهنم هم بوی بدی داشت ( فکر کنم به خاطر مواد بی حسی بود) حالا باید چند روز دیگه هم بریم دندون دیگه ات هم بکشی دکتر که می گفت دندون می یاد سر جاش ، [...]
آرشیو برای تیر, ۱۳۸۹
عزیزکوچولوی من ۲ هفته ای تهران بودیم واونجا اصلا وقت نکردم برات بنویسم والان بیشترین چیزی که یادم هست خنده های تو توی سینما ست آخر شب یک فیلم رفتیم و فکر کردم تو می خوابی ولی کلی خندیدی ویا تاتر که رفتیم کلی با دقت نگاه می کردی و هر از چند گاهی هرجاش [...]