کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

آرشیو برای ۱۳۹۱

ایرانگردی – یزد

Comments Off

اولین شام یزدی تو هتل صبحانه های مفصل هتل سنتی مهر ناهار توی کارواش باکلاس یزد!! باغ دولت آباد که تو عاشقش شدی ماله خان یزد بوده لابی هتل عکس حرفه ای بابایی!! فدای اون ژست قشنگت بشم قربون اون چشمهای قشنگت سیاهت یکی از سنگهای تراشیده شده در زندان اسکندر پشت دار قالی! موزه [...]




شروع حرکت ایرانگردی-آبان ۸۷

Comments Off

آخر جاده و ابتدای راه ما!! مشغول صبحانه خوردن عکاس کوچولوی سفر ما هم تو بودی دوتایی مون خوشحال و سرحالیم حسابی سرعت رانندگی بابایی در طول سفر که البته از اینم بالاتر رفته




مناسبتهای شرکت

Comments Off

باغ خانم رضایی ریئس کوچولوی شرکت تولید بابا مهدی فروردین 87 مشغول شیطونی عکسی که از من گرفتی عکس که از باباگرفتی




نقاشی های کیانا

Comments Off

این وقتی کشیدی خیلی دوست داشتی ولی من سر درنیاوردم چی هست! تازه داشتی درخت کشیدن و یاد می گرفتی فکر کنم بابا لنگ دراز کشیدی اینجا دیگه قشنگ یاد گرفته بودی دختر و پسر را بکشی قربون اون گل کشیدن هات بشم اینم نقاشیهای منتخب بالای تختخوابت چه ستاره های رنگارنگی داره آسمون نقاشی [...]